کوچولو  که بودم داییم لپم رو به حدی میکشید که سّر میشد من فکر میکردم لپم کنده شده وقتی میرفتم جلو آینه و میدیم لپم سر جاشه انقدر خوشحال میشدم:/

اون زمان فکر میکردم هروقت دایی شدم منم لپ خواهر زاده هامو میکنم حتما خیلی حال میده.

تا اینکه زدو بعد از چند سال دایی شدیم با خودم می گفتم به ارزوم رسیدم ،حالا این خواهر زاده ها هستند که لپ دایی شون رو میکنند!

بعد اون کوچولوهه هی میاد به من میگه دایی تو که هنوز کچلی :@

من میگم ما نسل سوخته ایم حالا هی بگید نه:)))